۱۶ مطلب با موضوع «لایو ایز لایف» ثبت شده است

این جوانه های سبز درون دلم

تو در من ریشه دوانده ای، عمیق شده ای...

سیصد و هشت

آخ که چقدر منتظر نور هستم. نوری که بتابد روی گونه هایم. دست هایم. از لای انگشتانم رد شود. از پوستم بگذرد و برسد به قلبم. مغزم. اعصاب ِ طفلکم. منتظر نوری هستم که گرمم کند. آرامم کند. روشن کند همه ی این تاریکی های جوانی را.

سیصد و هفت

دارم همان لحظه، در همان نقطه، روی آن سبزیِ سبز، روبه روی چشم هایش، وقتی حرکت دستش و خنکی انگشتر را روی انگشتم حس کردم. دقیقن همان لحظه که چشمم را باز کردم و دلم از شوق تپید را مرور می کنم و نفسش می کشم. مرور می کنم و زندگیش می کنم. مرور می کنم و دلم غش می رود... 

سیصد و شش

از شوق سرازیر می‌شوم بین ابرهای دستانش، باران سا! 

سیصد و پنج

وای از آن لحظه که معشوق به یارش برسد..

سیصد و چهار

می پیچد، می نوازد، گرم می کند. دست هایش؛ دست هایش حرارت دارد. دست هایش شعله ی تابانِ من است. 

پاییز طلایی

پاییز امسال را جوری دوست دارم که انگار این اولین پاییزی است که دارم می بینم و زندگیش می کنم:)

زیباترین آهنگ. بشنوید..

.

.

حالِ نامعلوم

ظهری، یارم چشمهایش به مانیتور بود و قیمت دلار و طلا، که ثانیه ای بالا می رفت. من هم زل زده بودم به برنامه ی "حالِ خوب". مجری برنامه آدم جالبی است. هم دانشگاهی بودیم. روانشناسِ برنامه هم فوق العاده است. از آن آدم ها که کارشان درست است. یک آدم حسابی تمام عیار. من اما صدای آن ها را نمی شنیدم. فکری بودم که با این اوضاع قرار ِِ چه بلایی بر سر خودم و بقیه بیاید. دنیا برایم یک جور بدی می چرخید، سنگین و تاسف بار و نامعلوم. از آن امید ِِ همیشگیِ ته ِِ دلم هم خبری نبود. انگار که دنیا رسیده باشد به آخر؛ یا حتا بدتر از آن، انگار که رویاها در چند قدمیِ واقعی شدن، دود شده باشد.

+ پست موقت!

سیصد

برای هم حمد بخوانیم. برای هم آرزوی خوشبختی کنیم. برای هم دعاهای خوب کنیم بلکه حال خوش شود. که دعاهایمان سبز شود. که سر دربیاورد. که جوانه بزند از سرزمینی که خانه ی مشترکمان است. این حجم از خشونت نسبت به هم ترسناکه..

.

.

.

دویست و نود و نه

ای بیست و پنج سالگی، ای زیبا! خوب باش، خیر باش و سلامت.

که با عشق، زندگی رو به سامان است

صبحی، وقتی با جمله‎های پر تپش یک ماه پیشمان غافلگیرم کرد، چشم‎هایم را بستم و به خدا جان گفتم "عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه". 

دویست و نود و هفت

عطر بهارنارنج می‎دهد قلبم؛ بوی دارچین گرفته است دستم؛ طعم لیمو دارد نفس هایم؛ این روزها عشق دَم می‌کنم. 

دویست و نود و شش

سهم من از وفا تویی..

این ساقه ی نازک درون دلم

این اکلیل های خوشگل و تن صورتی روی ناخن هایم. همین که کتاب "هنر زن" بودن را می خوانم. همین که دلم ضعف می‌رود برای حرف هایش. همین نیم ساعت ورزش سریع کردن ِ دم ِ صبحم. همه و همه زیر سر این حس ِ نازکی است که انداخته به جانم... و این ساقه‌ی نازکِ درون دلم، که هر روز برایش آب می‌ریزم و در انتظار قد کشیدن و تنومندیش، روزها را می‌گذرانم. و امید، چیزی که نیمه ی تاریکم را روشن و طلایی می کند. و نور، وقتی از لابلای سنگ ریزه های روحم راه پیدا می کند به چشم هایم. و رویا، وقتی ذوق می کند و رنگِ واقعیت می گیرد.

دویست و نود و سه

متعهد باشیم به "یک" هدف، پایبند باشیم به "یک" قلب، که زندگی یک داستان مشترک است:)

تا زمین می چرخد تا هوا هواست/من و تو در جنونی سر به راهیم

یک جایی از آهنگِ می‌خواند "من و تو نغمه ای بی اشتباهیم". آوازخوان و خوشحال مکث می‌کنم روی همین تکه ی کوچک ترانه بس که قشنگ است.

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب