۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

تا زمین می چرخد تا هوا هواست/من و تو در جنونی سر به راهیم

  • پری سا
  • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷
  • ۲۲:۰۸
  • ۷ نظر

یک جایی از آهنگِ می‌خواند "من و تو نغمه ای بی اشتباهیم". آوازخوان و خوشحال مکث می‌کنم روی همین تکه ی کوچک ترانه بس که قشنگ است.

دویست و نود و یک

  • پری سا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷
  • ۱۷:۲۴
  • ۴ نظر

فیلم های ایرانی با موضوع اجتماعی (به جز چند فیلم انگشت شماری که تحسین کننده بودند) را دوست ندارم! اگر بخواهم تفریح سینمایی داشته باشم، ترجیح میدهم فیلم های سطح پایین سینمای ایران را ببینم که مردهایش قر می‌دهند و درباره‌ی زن‌ها شوخی های زننده می کنند و آدم های درون سالن برایشان کف و سوت  و قهقهه می‌زنند! من بین اعصابم و تاسف خوردن برای سینمای ایران، تاسف خوردن برای این سینمای جلف ِ دور از شان مخاطب ِ چند همسر پرداز را انتخاب می کنم نه خورد شدن اعصابِ نازنینم برای موضوعات مهم ِ اجتماعی!

حواسم نشد و نشستم پای فیلم "عصبانی نیستم"؛ حالم بد شد. اخرین بار موقع اکران فیلم "لانتوری" ناراحت و ترسیده به خودم قول دادم هیچ وقتی تحت هیچ شرایطی فیلم های جدی ِ سینمای این مملکت را نبینم. نشد. از دستم در رفت و حالا من ماندم و حال ِ خوش ِ کدر شده ام. 

+ بعضی چیزا فیلم ساختن نداره. همین که به چشم توی شهر می بینیم کافیه..

دویست و نود

  • پری سا
  • سه شنبه ۱۶ مرداد ۹۷
  • ۱۴:۵۲
  • ۶ نظر

دویست و هشتاد و نه

  • پری سا
  • پنجشنبه ۱۱ مرداد ۹۷
  • ۱۶:۴۴

بیشترین سرچی که آدم ها را از گوگل به اینجا می رساند: 

ای گمشده در رویا جادو کن و پیدا شو
من تشنه ی دیدارم آغوش مهیا شو

با این شعر، انگار که شاعر عزیزِ راه دوری دارد و رویایی که با دیدار ِدوباره، محقق می شود.. شایدم آدم ها همه شان در انتظار پیدا شدن هستند که هر روز این شعر را جستجو می کنند. 

دویست و هشتاد و هشت

  • پری سا
  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷
  • ۱۴:۲۴
  • ۹ نظر

داشتم صدای گوینده برنامه ی رادیویی را گوش می کردم. تعجب کردم بالاخره یکی پیدا شد با عصبانیت به این "ریچکیدز" های دولتی بگوید "برید بمیرید"! آمین... 

من آدم شِر کردن نیستم

  • پری سا
  • يكشنبه ۷ مرداد ۹۷
  • ۱۳:۰۳
  • ۵ نظر

من همه ی دوست داشتنی هایم را نگه می دارم اینجا، درست وسط قلبم، در عمق چشم هایم، بین دست هایم. من نمی توانم درباره ی احساسم به آدم های غریبه بگویم. انگار که با هربار گفتن چیزی کم بشود. انگار که با هر بار نشان دادن ذره ای ازش گم بشود. دوست ندارم! من نمی توانم مثل تمام آدم های اینستاگرام هر روز از لبخند دخترکم سوژه بسازم. نمی توانم هر روز مرد م را وقت شانه کردن موهایم به دنیا نشان بدهم. من هیچ وقت آن دختری که برای لحظه های قشنگش دنبال سهیم می گردد را درک نکردم. هیچ وقت مردی که لبخند معشوقه اش را سوژه عکاسی برای پست کردن می کند، نفهمیدم! من هیچ وقت آن خانمی که لحظه های خوشگل سه نفره شان را استوری می کند نمی توانم درک کنم یا آن دختری که از رقص دونفره ی جشن ازدواجش فیلم می گذارد را! من این همه علاقه به شریک ِ غریبه پیدا کردن برای لحظه های ناب ِخصوصی را هیچ نمی فهمم. انگار که آدم ها نمی خواهند چیزی برای خودشان داشته باشند. فقط برای خودشان؛ ناب و بکر و خصوصی؛ یک چیزی بین تو و عزیزترین هایت. انگار که خاطره ی خوابیدن ِ نوزادشان، دست های مردشان، موهای دختر موردعلاقه شان، لبخند مادرشان، برایشان کافی نیست که این همه دنبالِ پخش کردن حس هایشان شهر به شهر و بین هر نوع آدمی، هستند. انگار که به دنبال تایید خوشبختی از آدم های دیگرند و من می توانم حس کنم که چقدر تنهایند...

آمدم احساسی که این روزها دارم را کلمه کنم. آمدم درباره ی مهربانی اش بنویسم. می خواستم انتظارم برای دیدار و آغوشش را جمله های زیبا کنم. دیدم نمی شود. من که از شریک و سهیم خوشم نمی آید! من تمام ِ لحظه هایمان را فقط برای چشم های خودمان می خواهم. من آدم شِر کردن نیستم!

دویست و هشتاد و شش

  • پری سا
  • شنبه ۶ مرداد ۹۷
  • ۲۳:۰۵
  • ۶ نظر

"اوضاع شما که خوبه! ما شبم نداریم! چمن ها زرد شدن و جنگلا آتیش گرفتن. آتیش روشن کردن ممنوع شده و خدا می دونه که چقدر گرمه!" این ها را زنعمو در جواب سوالِ "از اسلو چه خبر؟" ِ من گفت! 

با این وضعیت کره زمین، به نظرم باید مهاجرت کنیم! البته به یک سیاره عقب تر!

دویست و هشتاد و پنج

  • پری سا
  • دوشنبه ۱ مرداد ۹۷
  • ۱۵:۰۰
  • ۶ نظر

تا پریشان نشود کار به سامان نرسد.

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب