۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

یک جفت چشم

  • پری سا
  • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶
  • ۱۷:۱۵
  • ۰ نظر

دلم میخواست اون لحظه دستمو میذاشتم روی دکمه ی پاور و هوم مغزم و از اون صحنه اسکرین شات میگرفتم. کاش میشد حس اون لحظه رو میریختم توی یه شیشه و بوش میکردم برای همیشه. اصلن کاش میشد اون دقیقه هارو قرص میکردم هر هشت ساعت یکبار قورت میدادم میرفت توی جانم...

دویست و شش

  • پری سا
  • شنبه ۲۰ خرداد ۹۶
  • ۲۲:۲۳
  • ۱ نظر

از دلخوشی های این روزها شنیدن دعای خیلی قشنگ ِ سحر ِ که از مسجد پشت خانه پخش میشود توی اتاقم و مغزم را آرام میکند. اون صبحی که چپیده بودم زیر پتوی قرمزم و غصه میخوردم که صدای دعا پخش شده بود و همه چیز رو خوب کرده بود:)

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"