۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

مینویسم تا فراموش نشود1

  • پری سا
  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶
  • ۲۱:۰۳
  • ۱ نظر

از لذت های دوران دانشجویی "داشتن ِ بهترین کنفرانس و ارائه ی کلاس" است:دی از نظر من حتا از معدل بالا و اپلای کردن هم لذت بخش تر است :))

کیپ کالم پری!

  • پری سا
  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶
  • ۲۰:۴۳
  • ۰ نظر

درباره ی هوش هیجانی باهام حرف زد. درباره ی کنترل هیجان و احساسات، و روی کاغذ نوشت: کیپ کالم پری

دویست و دو

  • پری سا
  • دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۴:۱۲
  • ۱ نظر

یه پرنده ی مهربونی هم هست که صبح ها میاد پشت پنجره ی اتاقم میشینه و کلی برام آواز میخونه :) 

دویست و یک

  • پری سا
  • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۶
  • ۲۰:۳۰
  • ۰ نظر

بعد از بحث جدی که با یکی از اساتید داشتم وقتی از کلاس بیرون آمدم به این فکر کردم که چقدر این سال ها درباره ی خودم اشتباه فکر میکردم و چقدر خوب که از گوشه ی امنم بیرون آمدم و چقدر خوب تر که سعی میکنم آن دختر آرام و حرف گوش کن ِ سابق نباشم! 

نتیجه گیری: به آدم های سطحی نگویید که اشتباه میکنند. آن ها برای پشیمان کردن شما از همه ی قدرتشان استفاده میکنند! سوء استفاده میکنند، اَکشِلی!

دویست

  • پری سا
  • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۳:۳۰
  • ۱ نظر

وسط جریانی گیر کردم که نه میشود از کسی به خاطرش کمک خواست و نه میشود به همین شکل ِ اشتباهش رهاش کرد و ادامه داد، از عقلم هم که کاری برنمیاد! مثل این که بعد از کلی صبر، به یک دو راهی میرسی که انتهای راه اول وسوسه کننده است و انتهای راه دوم نامعلوم و تو با سرعت به سمت جاده ی وسوسه کننده میدوی اما همین که میرسی میبینی همه اش سراب بوده. حالا مجبوری همه ی آن مسیر سخت را برگردی و بری سمت انتهای نامعلوم. خسته هم هستی! مزد صبر این بود؟

هنر سرچ کردن

  • پری سا
  • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۸:۴۶
  • ۲ نظر

بین تمام هنر های موجود یک چیزی هم هست به اسم "هنرِ سرچ کردن" که جزو واجبات است!

صد و نود و هشت

  • پری سا
  • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶
  • ۱۳:۲۱
  • ۱ نظر

درس ها روز به روز سنگین تر میشود و من هم روز به روز بیشتر شیفته ی رشته ای که میخوانم انقدر که حتا توی خواب هایم هم در حال محاسبه ی ریسک و انتخاب سبد سرمایه ام:) با وجود این حجم از علاقه، پا انداختم روی پا و گذشتن روزهایم را نگاه میکنم! در حالی که چیزی به امتحان ها نمانده و من بعد از گذشت هفده سال درس خواندن هنوز شب امتحانی مانده ام:/ 

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب