۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

زنده باد امید

من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی‌ پایان دریا رسیده‌ام
پس زنده‌ باد امید!

تکه ای از شعر علی صالحی

no, nothing is as bad as it seems  آویزه ی گوش...

امید! چیزی که بین این همه زشتی فقط میشود بهش چنگ انداخت که شاید روزی روزگاری دیگر زشتی ای نبینی. دیگر زشتی ای نشنوی. الهی آمین...

هرکسی از ظن خود شد یار من

به سان پری

دوستانم پریسان صدایم میزنند. شهرزاد پریس! آرجینو بلد نبود اسم های ایرانی را مخفف کند صدایم میزد ریسا! بابا پری بابا صدایم میکند و مامان شَپَل! از نظر عمو کوچیکه پولوس هستم و از نظر استاد اصفهانی پریــهــــا! همکار های سابق خانم دکتر صدایم میزدند و آبدارچیِ آنجا رییس پرکیسی ها! این هم از کامنت خواننده ام، به سانِ پری! بین این همه آدم و این همه سلیقه گیر افتادم:)

سکوت مطلق!

میگفت شانس آورده که مدرسه ی پشت پنجره ی اتاقشان مدرسه ی معمولی نیست و برای بچه های ناشنوا ساخته شده. از این که صدای بچه ای آزارش نمیداد خوشحال بود. از نشنیدن صدای هیاهوی بچه ها. از سکوتِ مطلقِ محله ی مرفه نشینشان خوشحال بود. از این که آن بچه ها نمیتوانستند بشنوند هم خوشحال بود؟ ترسیدم بپرسم...

مارمولک جیغ جیغو هستم:)

توی آن فیلم بابا یک مرد بیست و نه ساله ی شناگر است که خدا میداند چقدر چقدر چقدر خوش استیل و دختر کش و اینهاست. (بزنم به تخته). من هم یک مارمولک ِ چهارساله ی جیغ جیغوی آفتاب سوخته ام که کل استخر را روی سرش گذاشته و توی آب دست و پا میزند و دلقک بازی درمیآورد و به عرض صورت میخندد! 

بلا به دور!

از یک طرف انقدر حوصله ام زیاد است که میتوانم یک بچه ی احمق ِ تخس که همه ازش نا امیدشدن را تحمل کنم و برایش مثل معلم ِ هلن کلر باشم و لحظه ای احساس خستگی نکنم! از طرف دیگر بعضی وقت ها انقدر زود جوش میاورم که میتوانم یک فالوده فروش را به خاطر این که کمی چین به دماغش داد و با روی خوش بهم آدرس نداد، بشویم بگذارم کنار! مثل کاری که دیروز کردم. بلا به دور...

روزمون مبارک:)

روز جهانی چپ دست ها مبارک

وقتی چپ دست باشی همه ی قفل های دنیا باهات مشکل دارند و توی جهتی که فکر میکنی باید باز بشوند بسته میشوند! چپ دست که باشی حتمن روزهایی بوده که موقع غذا خوردن دستت به آرنج بغل دستی خورده و گوش ت یک ای بابای بلند مهمان شده! چپ دست که باشی باز کردن شیشه ی همه ی ماشین ها سخته، استفاده از موس کامپوتر سخته، قیچی دست گرفتن سخته. چپ دست که باشی بعد از تمام شدن کلاسِ درس حتمن به خاطر کج نشستن روی صندلی، کمر درد خفیف گرفتی... با همه ی ناملایمتی های روزگار، ما چپ دست ها هنوز وجود داریم و همچنان اصالت خودمان را حفظ کردیم پس زنده باد چپ دستی:)) 

هپی اینترنشنال لفت هندرز دی توو می اند آل آف لفت هندرز پیپل:)

فردا بهت فکر میکنم!

ربطش را نمیدانم اما الان که بعد از سال ها دارم بستنی یخی میخورم و هر لحظه متعجب تر میشوم که چرا طعمش کوچکترین تغییری با شش سالگیم نکرده، به این نتیجه رسیده ام بهتر است بچه بازی هایم را بگذارم کنار و محض خاطر خودم هم شده، کمی بیخیال زندگی کنم. بین این تردید های تحصیلی و شغلی، یکی از کارهای خوب این روزهام همین تمام کردن کتاب قرمزست؛ این جمله ی "هرچه پیش آید خوش آید" را هم شاید مجبور باشم بیس زندگی ام قرار بدهم، یعنی احساس میکنم خیلی جمله ی دیوارکوبی ست و پشت تمام بی منطقی هایش یک آرامش ابدی دارد. تازگی ها هم یاد گرفته ام شبیه اسکارلت به نگرانی هایم بگم "فردا بهت فکر میکنم" و پتو را بکشم سرم و توی خیالاتم رقص کنم.

i agree

بی هپی

برای وارد شدن به سایتی، باید موضعم رو مشخص میکردم. اگری یا دیس اگری!

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب