۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

Tell me who I am

  • پری سا
  • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵
  • ۱۳:۴۲
  • ۰ نظر

داشتم فکر میکردم آدم های نزدیکم، آن هایی که با من نسبت خونی دارند، چند درصد من را میشناسند! به درصد کمی رسیدم و این غمگینم کرد. وقتی شناختی وجود نداشته باشد، پس چه چیزی آدم هارا به هم وصل میکند؟

امتحان

  • پری سا
  • جمعه ۱۰ دی ۹۵
  • ۲۳:۰۴
  • ۱ نظر

همه ی "دی" و "خرداد" های  هفت سالگی تا بیست و سه سالگی ام را امتحان داشتم! بی رحمانست نه؟! آه!کاش صاعقه بزند خشکم کند

دو نقطه لبخند

  • پری سا
  • سه شنبه ۷ دی ۹۵
  • ۲۳:۱۷
  • ۰ نظر

با این بارانی که میبارد، دلم میخواهد شخصیت اول یک فیلم سینمایی اروپایی باشم با بارانیِ کرم رنگ و موهای بلوند رها شده! مثلن کیفم را هم یک وری انداخته باشم و دامن چارخانه ی آجری رنگ هم داشته باشم که زیر این باران بی وقفه از کنار مغازه های رنگی و پر تب و تاب ِ سال نو میگذرم. اگر جای باران، برف ببارد و شالگردن قرمز رنگ هم به لباس ها اضافه شود که چه بهتر! مثلن یک جا هم صدای خنده های بلند بچه ها بیاید درحال گوله برف بازی و در همان حال دوربین زوم کند روی من که موهایم را خیلی حرفه ای پشت گوش هایم میبرم و برای کسی آن دورها دست تکان میدهم...

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب