۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

نود و پنج عزیز:)

  • پری سا
  • پنجشنبه ۲۷ اسفند ۹۴
  • ۲۳:۳۳
  • ۰ نظر

روزهای شمارش معکوس ِ قبل از عید را عاشقم و برای آمدن نود و پنج ِ عزیز خیلی خیلی اشتیاق دارم. دعا کنیم امسال به همه ی خواسته هایمان پیوند بخوریم و روز به روز بیشتر شبیه ایده آل هایمان شویم:)... نود و چهار لعنتی را با همه ی اذیت و آزار های نامنصفانه اش، با همه ی سختی ها و تجربه های دردناکش میبخشم.

زهرا...

  • پری سا
  • يكشنبه ۲۳ اسفند ۹۴
  • ۲۳:۳۴
  • ۰ نظر

تابلویی که زهرا برایم کشیده روی دیوار اتاقم، هر وقت، هر وقت، هر وقت دلم میگیرد، انگار که قرص مسکن میشود، دعا میشود می نشیند روی قلبم. خاصیت ِ شفا دارد انگار. شاید وقتی رنگ ها را روی تابلو حرکت میدادِ از ماهی و ماه ِ توی تابلو خواسته که حال ِ پریسا را خوب کنند شاید با چشم هایش جادویشان کرده که هر وقت نگاهش میکنم دلم آرام میشود.

چارشنبه سوری

  • پری سا
  • جمعه ۲۱ اسفند ۹۴
  • ۲۳:۳۶
  • ۰ نظر

صدای گروومپ بلند شده! یادم ِ یک سال چهارشنبه سوری، دستم را روی گوش شهرزاد که تازه چهار ساله شده بود گذاشته بودم تا سرو صدای وحشتناک آنجا اذیتش نکند. نزدیک یک ساعت، شاید بیشتر، توی اون وضعیت بودم تا دخترک گوش درد نگیرد. دو روز ِ بعدش را خودم از درد گوش نالیدم! 

الهام بخش دنیای خودت باش

  • پری سا
  • سه شنبه ۴ اسفند ۹۴
  • ۱۴:۱۴
  • ۰ نظر

میتوانستیم به جای همه ی روزهایی که برای دلخواه دیگران لباس های دور از خودمان را میپوشیم، برای خواسته ی بعضی خودخواه هایی که میشناسیم از غرور و وقتمان میزنیم، برای دلخوش کنک ِ یکی دیگر علایقمان را زیر پا میگذاریم، برای روی مد بودن و ادای روشنفکری درآوردن و جلب توجه توی صفحه هایمان حرف های تکراری با ادبیات تکراری میزنیم و تا یک چیزی مد میشود میپریم توی فلان فروشگاه/ ارایشگاه/ سالن ورزشی و... خودمان را شبیه چیزی غیر خودمان میکنیم؛ میتوانستیم به جای همه ی این حال و احوالی که توی هرکداممان شاید باشد؛ فقط و فقط خودمان باشیم. با سبک ِ زندگی خودمان. بشود چالش ِ درونی ِ زندگی خودمان، اسمش را هم بگذاریم چالشِ "مای لایف استایل" مثلن؛ یا سبک ِ زندگی ِ واقعی ِمن! خودمان باشیم:) دوست داشتنی تر و جذاب تر و باحال تر از این غریبه ای که داریم برایش تلاش میکنیم... خسته میشم انقدر آدم ِ تکراری با علایق مشابه و کارهای شکل هم و قیافه های لنگه ی هم می بینم!

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب