۵ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

خواب!

  • پری سا
  • سه شنبه ۳۰ مهر ۹۲
  • ۱۳:۰۵
  • ۰ نظر

خواب میدیدم. وحشتناک ترین خوابی که یک نفر میتواند ببیند. دلم می خواست جیغ بکشم. دلم می خواست بدووم. دلم میخواست مثل فیلم های خارجکی یکی شبیه به زورو یا هر نوع نجات دهنده ی دیگری بیاید و من را بندازد روی دوشش و با سرعت زیاد از آنجا دورم کند. اما نمی شد. هیچ نجات دهنده ای نبود. خودم بود و خودم، نا امید و بی انرژی و وحشت زده! یک جور تنهایی مطلق. بلا به دور...

غرق شدن!

  • پری سا
  • سه شنبه ۳۰ مهر ۹۲
  • ۱۳:۰۴
  • ۰ نظر

غرق شدن! چقدر می تواند آسان باشد، چون رقبای کمی وجود دارد! اما مسئله ی تعجب آور این است که اغلب غرق شدن سخت تر از نجات یافتن و بلند شدن است. همیشه چیزی وجود دارد که انسان را بلند کند به علاوه هیچ کس تنهای مطلق نیست. 

|keep the Aspidistra flying_ جورج اورول|

 

بنابراین خواب من هزیانی، ناشی از بهم ریختن دل و روده ام بیش نبود.

اسبت را زین کن

  • پری سا
  • پنجشنبه ۲۵ مهر ۹۲
  • ۱۳:۰۶
  • ۰ نظر

اسبت را زین کن 

و

از میان خاکی ها رد شو

از جاده ها نترس 

سال هاست آیة الکرسی هایم را

به چشمانت قسم داده ام

آدم ِ یک دنده!

  • پری سا
  • چهارشنبه ۲۴ مهر ۹۲
  • ۱۳:۰۷
  • ۰ نظر

این که بلد باشی بحث کنی، بلد باشی از عقایدت دفاع کنی یک چیز است، دستت را بگذاری روی گوش ت تا دلایل دیگران را نشنوی یک چیز دیگر! اکثر آدم هایی که میشناسم، چه اینجا، چه در دنیای به اصطلاح واقعی همین جورند. فرق بین دفاع کردن از عقاید را با یک دنده بودن، نمی فهمند. انگار که بخواهی میخی به قطر فلان را در مخشان فرو کنی، انقدر تقلا میکنند و خودشان را به درو دیوار میکویند و دلایل خنده دار می آورند تا خسته شوی و بگویی "تسلیم". یه جورایی متنفرم...

روزهای آخر هفته طور!

  • پری سا
  • سه شنبه ۲۳ مهر ۹۲
  • ۱۳:۱۴
  • ۰ نظر

مثلن آن وقت هایی که از صبح تا شب درس می خواندم و انتظار آمدن آخر هفته، جانم را به لبم می رساند، هیچ فکر نمی کردم  روزهایی می آید که از صبح تا شبش و حتا از شب تا صبحش برایم آخر هفته باشد.

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"
آرشیو مطالب