۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

قصه ی عادت

  • پری سا
  • دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۲
  • ۱۳:۳۷
  • ۰ نظر

از یک جایی به بعد همه چیز عادی می شود. هرچه قدر هم که سعی کنی، خودت را گول بزنی و توجهی به موضوع نکنی فایده ای ندارد. آن ذوق و شوق اول ناپدید می شود و تو می مانی و هیجان از دست رفته. به همه چیز چنگ می زنی تا از این وضعیت رها شوی اما نه از دست تو کاری بر می آید نه دیگران. تقصیر هیچ کسی هم نیست، خودش پیش می آید. برای هر موضوعی که فکرش را بکنی، از یک جایی به بعد همه چیز عادی می شود، کهنه می شود، تمام می شود.

حفره

  • پری سا
  • سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۲
  • ۱۳:۳۸
  • ۰ نظر

شبیه حفره های توخالی کوچک و بزرگ وسط شخصیتی که سرو تهش برای خودمم معلوم نیست. یک مقدار قابل توجهی کمتر از اون چیزی که باید باشه. بعضی وقت ها این کمبود ها، این حفره هایی که خیلی خیلی حال رو بد می کنه خودشو نشون میده و شبیه معادله ای با چند مجهول غیر قابل حل میشه. سخته تحمل کردنش. سخته پر کردنش.

مهندس؟

  • پری سا
  • دوشنبه ۲ ارديبهشت ۹۲
  • ۱۶:۵۲
  • ۰ نظر

با شاخص رشته ای تعدیل سه ماهه ی سال نود چه کار میشه کرد؟! خودم می دانم که مهندس بشو نیستم. تصمیم گرفته ام بروم مربی شنا بشوم. شاید هم فروشنده ی یک مغازه ی لوازم آرایشی بهداشتی. از اول میانه ام با اعداد خوب نبود. همیشه یا چند عدد کم می آوردم یا چند عدد بیشتر! یک روز همه چیز دست به دست هم داد تا من با اعداد آشتی کنم. من هم گول همان "همه چیز" را خوردم. سال اول دبیرستان خیلی اتفاقی تست هوش را بهتر از بچه های کلاس زدم و از آن روز به بعد مشاور مدرسه با خودش عهد بست که من را بفرستد رشته ریاضی. من هم فکر کردم حتمن کسانی که ریاضی میخوانند نابغه اند که این همه طرف دار دارد! سال سوم دبیرستان بود که اعداد آن روی خشن و هیولایی خودشان را نشانم دادند. تلاش هم بی فایده بود. همان سال فهمیدم بچه ها ی کلاس نه تنها نابغه نیستند بلکه در توهم فانتزی خود مهندس پنداری هم دست و پا می زنند. چهار سال می گذرد و هنوز اعداد میانه شان را با من خوب نکرده اند هیچ، گاهی اعلان جنگ هم میدهند. بعد با این وضعیت نشسته ام ضرایب پیمان میخوانم و از خدا جان می خواهم روز امتحان اعداد لج بازیشان را بگذارند کنار و با من چند ساعتی مهربان باشند!

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"