۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

کلاغ!

  • پری سا
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۱
  • ۱۴:۵۸
  • ۰ نظر

بعد پفکارو تیکه کردم و انداختم برای کلاغای سیاه توی پارک. باهام دوست شده بودن!

 

+ویروس سرماخوردگی من خیلی سمجه یا این دکتره، طبابت بلد نیست؟

if

  • پری سا
  • يكشنبه ۱ بهمن ۹۱
  • ۱۴:۵۹
  • ۰ نظر

قبل تر ها رسیدن به این روزها ی نوزده سالگی برایم عجیب غریب بود، البته بیشتر غریب بود تا عجیب! حالا که پنج ماه از این سن دوست داشتنی میگذرد، توی سرم جنگ جهانی راه افتاده است. اول فکر میکردم به خاطر درس خواندن های شب امتحانی ست اما بعد از کمی بالا پایین کردن افکار در هم برهمم فهمیدم که من از وارد شدن به دهه سوم زندگیم بدون اون شرایطی که توی ذهنمه میترسم، تا چیزهای دیگر. من از بیست سالگی و تمام اتفاقاتی که همراهش میاورد میترسم. اگر با خودم روراست باشم دلم نمیخواهد چیزی برایم بدون تغییر بماند. توی مغزم چیزی شبیه به دستور if با چند شرط _ که x و y اش بهم دهن کجی میکند _ چرخ میزند که البته برای حل این دستور تودرتو نیاز به یک مفسر خوب دارم.

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"