۲ مطلب در دی ۱۳۹۰ ثبت شده است

لیرشاه!

  • پری سا
  • چهارشنبه ۲۸ دی ۹۰
  • ۱۰:۰۵
  • ۰ نظر

لیر شاه: 

فکر می کنی لطمه های این طوفان ستیزه خو بر پوست مان اهمیت بسیار دارد؟ برای تو چنین است. ولی در جایی که درد بزرگتری ریشه دوانده درد کوچک تر به زحمت احساس میشود تو از پیش یک خرس میگریزی ولی در این گریز اگر پاهایت تو را به کام دریای خروشان بکشاند, به دهان خرس پناه میبری. جان که در آسایش باشد, تن زودرنج میشود. توفانی که در جان من است هرگونه احساسی را جز آن یکی که بر قلبم ضربه میکوبد از اندام های حسی ام سلب میکند. نا سپاسی فرزند! این آیا به آن نمی ماند که دهانم دستم را که برای رساندن غذا به سویش می آید گاز بگیرد؟ 

 

پ.ن: سفارش میکنم کتاب لیر شاه رو بخونین.

پ.ن: به قول مامانم من کتابارو میجوم!!!!!!!!

پ.ن: کتاب بعدی اتلو خواهد بود, البته اگر پیداش کنم.

در آن هنگام...

  • پری سا
  • پنجشنبه ۲۲ دی ۹۰
  • ۱۰:۰۴
  • ۰ نظر

در آن هنگام که دستانت جز لمس

مهربانیش چیزی نمیخواهد و درست

زمانی که تمام نیازت او  می شود

در برابرش سجده کن...

 

پ.ن: مدت زیادی هست که بزرگ بودنش را فریاد نزدم.

چند قطره باران میریزه روی صورتم، حس خوبی دارم آستین مانتوم رو محکم میگیرم، سرعت قدمامو کم می کنم، نمی خوام صدای کسی رو بشنوم، نمیخوام جواب کسی رو بدم؛ تمام حوصلم رو جمع میکنم برای خودم و باران، "من به تمام چتر های دنیا نامحرمم"