آخ که چقدر منتظر نور هستم. نوری که بتابد روی گونه هایم. دست هایم. از لای انگشتانم رد شود. از پوستم بگذرد و برسد به قلبم. مغزم. اعصاب ِ طفلکم. منتظر نوری هستم که گرمم کند. آرامم کند. روشن کند همه ی این تاریکی های جوانی را.