به قدری در تظاهر کردن ناشیَم که خدا می داند. نه بلدم ناراحتیم را از چهره م پنهان کنم و نه می توانم لبخندم را از روی لب هایم بدزدم. وقت های خوشحالی تبدیل می شوم به یک دخترک ِ وراج ِ جیغ جیغو که با صدای بلند می خندد و با سخنرانی شبکه یک هم می تواند برقصد؛ زمان ناراحتی هم می شوم یک جنگلی ِ بی حوصله که حتا زورش می آید موهای پریشانش را شانه کند. در این مورد حد وسط هم ندارم!