کتاب فروشی مورد علاقم یک قفسه دارد پر از کتاب های هوشنگ مرادی کرمانی. هر وقت مسیرم آنجا باشد اولین کاری که میکنم مستقیم سراغ آن قفسه میروم. کتابی که جدیدن ازش خواندم "بچه های قالیباف خانه" است. داستان دردناکی دارد. ناتوانی و بیماری و گشنگی بچه ها را، به قدری خوب توصیف کرده بود که میتوانستی خشکی و بی ثمری زمین و آدم ها را کامل درک کنی. انگار که ده سالت است و وسط یک روستای بی آب و علف ایستاده ای درحالی که هیچ کسی را نداری و دلت ضعف میرود از گشنگی اما... 

این کتاب پر بود از تکه کلام های محلیِ خیلی خیلی جالب اما نویسنده ی مورد علاقم دلش نمیخواهد بدون اجازه اش تکه ای از کتاب جایی نوشته شود. حیف!