حُسن یوسفم را از عزیزجون گرفته ام. انقدر خودم را برایش لوس کردم و قربان صدقه ی موهای تازه بلند شده اش رفتم که گلدان محبوبش را بهم بخشید:) از وقتی حُسن یوسفم توی اتاقم آمده از مقام خانم هاویشام به پری قصه ها ارتقای درجه پیدا کرده ام و بعد از چندین ماه، صبح ها پرده اتاق را کنار میزنم تا نور خورشید پخش شود روی زمین. گلدانم را میگذارم دقیقن زیر نور و خودم را هم جا میکنم کنارش و آفتاب گرفتنمان را تماشا میکنم، لذت بخش است. راستی خوشبختی یعنی همین؟